۲:۵۴:۵۱ - جمعه ۷ دی ۱۳۹۷
ناگفته هایی از عملیات کربلای ۴
نگاهی به چهره حیدرپور کردم غم و یاس و دلواپسی را در چهره اش مشاهده کردم به فکر دوستان و همرزمانم بودم، ناگهان شهید حیدرپور به دولت آبادی گفت امکان پیشروی وجود ندارد. دستور عقب نشینی داده شده.   سیمای زاگرس به نقل از راک نیوز:   مطلب زیر دل نوشته ای به قلم سرهنگ یزدانبخش […]

نگاهی به چهره حیدرپور کردم غم و یاس و دلواپسی را در چهره اش مشاهده کردم به فکر دوستان و همرزمانم بودم، ناگهان شهید حیدرپور به دولت آبادی گفت امکان پیشروی وجود ندارد. دستور عقب نشینی داده شده.



 

سیمای زاگرس به نقل از راک نیوز:   مطلب زیر دل نوشته ای به قلم سرهنگ یزدانبخش از فرماندهان و رزمندگان کهگیلویه و بویراحمدی در علمیات کربلای ۴ می باشد که عیناً در زیر آمده است: 

– هشتم آذر ماه بود برادر مصطفی صادقی فرمانده عملیات تیپ ۴۸ صدایم زد در سنگر معاونت طرح و عملیات مشغول صحبت بودیم گفت ۴ روز فرصت داریم به ماموریتی برویم از مدت و زمانش اطلاعی ندارم ۲ روز من به مرخص میروم، ۲ روز هم شما.

دو روز اول ایشان رفت مرخصی بعد از مراجعه ایشان، ۴۸ ساعت مرخصی را آمدم با ماشین جیپ تویوتای حفاظت که رسول محمودی محبت کرده بودند پل خیرآباد اماده بهره برداری نبود از مسیر تنگ دیل به دهدشت آمدم هنگام بازگشت نتوانستم نگاه تنها فرزند و عیال و مرحوم پدرم را ببینم.

گفتم می روم سپاه کار دارم، وسایلم را قبلاً در ماشین گذاشته بودم مجدداً از مسیر دیل گچساران به اهواز امدم همه آمده بودند به همراه سید مظفر کشاورز و افراسیاب زمانی، نصرالله اندرزیان و مصطفی صادقی به سمت آبادان حرکت کردیم ماموریتی که از سرنوشت آن بی اطلاع بودیم در جزیره مینو در مدرسه ای مستقر شدیم.

 شب شهید (سیف الله) حیدرپور و سردار دولت آبادی آمدند و از ماموریت ابلاغی توجیه مان کردند قرار شد موارد مربوط به طرح و عملیات را انجام بدیم و شرایط جزر و مد را. 

روزانه عکس های هوای را با دوستان چک می کردیم. سید مظفر کشاور و خورشیدی و شهید خرمی کالک عملیات را ترسیم می کردند کم کم واحدهای دیگر هم ملحق شدند. کسی حق بازگشت به عقب را نداشت مگر با اجازه فرمانده تیپ.

وضعیت ماموریت ابلاغی که مشخص شد تا جناح عملیات حوزه ماموریت یگان ماست کاری سخت و دشوار !!

روی این مطلب حرف داشتیم زیرا جناح عملیات علاوه بر درگیری با روبرو از جنا ح چپ نیز باید با دشمن می جنگیدیم، توان بالایی را می طلبید.

 فرمانده تیپب در توجیح ما می گفت تدبیری اندیشیده شده اما ما از آن تدبیر بی اطلاع بودیم یک روز کنار نهری نزدیک مقر دور هم جمع بودیم صادقی در تیراندازی با کلت کم نظیر بود.  برای تنوع به شهید حیدرپور گفتم حاجی میتونی با صادقی مسابقه تیراندازی با کلت بدی سردار حجت محمدی و سردار دولت آبادی هم آمدند اندرزیان و مظفرکشاورز هم بودند قوطی خالی کنسروی را در نهر انداختیم صادقی همه تیرها را به قوطی زد.

در همین موقع یک وانت اف کروز آمد ۲ سرنشین داشت یکی از آنان شهید حیدرپور را می شناخت با همه ما روبوسی کرد به شهید حیدرپور گفت: خوش بحالت که با لرها دمخوری با هم به گوشه ای رفتند، ضرغام  قبادی و حاج نیک اختر هم امدند .

بعد از چند لحظه شهید حیدرپور صدایم زد (هیچگاه یاد ندارم بنام و فامیلیم صدایم کرده باشد همیشه میگفت ماهر؟؟ .ماهر عبدالرشید فرمانده سپاه ۶ عراق بود که در جنگ یک پایش قطع شده بود با توجه به اینکه بنده هم یک پایم قطع بود با این اسم مرا صدا می زد.

 رفتم کنارشان اگر اشتباه نکنم گفت ایشون برادر عرب نژاده فرمانده تیپ زرهی ذوالفقار قراره اتش پشتیبان مستقیم ما تو عملیات باشه ببرشون تو خط و توجیه شون کن.

 برگشتیم به صاقی گفتم و رفتیم لب اروند .

گردان مالک به فرماندهی دلاور بسیجی مرحوم ارجمند در خط مستقر بودند بادام فیروز جانشینش بود بعد از توجیح عرب نژاد گفتند نیروهای توی خط” لر “هستن گفتم بله چطور؟!

گفت: بعد از عملیات فاو جلسه ای در قرارگاه بود مرتضی قربانی در جمع فرماندهان گفت که توی فتح فاو لرها از خودشون صدایی در می آوردند که ادم لرزه بر اندامش می افتاد.

 گفت: برادر محسن رضایی خندید و گفت اون صدای حماسی برگ برنده لرها در جنگ و مبارزه است خیلی دوست دارم آن وضعیت را تجربه کنم .

صدای بادام فیروز زدم تعدادی از نیروها را جمع کرد و برایش “لرکه” زدند، خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و تحسین کرد.

 برگشتیم به مقر از ماشین که پیاده شد گفت سیف الله اگر من این نیروها را داشتم با این نعره هایی که میزنند تا بغداد می رفتم.

خداحافظی کردند و رفتند صداقت مند فرمانده یگان دریایی و وفایی مسئول بهداری آمدند محل اورزانس را مشخص کردند و سنگر تاکتیکی را قرار شد استحکامات لازم پیش بینی بشه.

بهمراه صادقی و صداقت مند به محل تخلیه قایق ها رفتیم دکل جرثقیل از دور پیدا بود!!! زمان به تندی می گذشت گردان ها به آبادان آمدند و در محل های پیش بینی شده مستقر شدند.

 چند ماهی جانشین گردان یارسول (ص) بودم و قرار بود گردان یارسول به فرماندهی برادر واهبی به همراه گردان امام حسین (ع) به فرماندهی محمد ارشادی در مرحله اول عمل نمایند.

 با هر دو بزرگوار الفتی دیرینه داشتم. هواپیماهای قارقارکی مرتب پرواز می کردند و از تحرکات دشمن عکس هوایی تهیه می کردند.

 غروب روز موعود فرا رسید نیروهای اطلاعات و تخریب آخرین هماهنگی ها را انجام دادند. گردان ها به محل رهایی رسیدند همه چیز حکایت یورشی قریب الوقع داشت .

به صحرای محشر شبیه بود هیچ کس از آینده خود اطلاعی نداشت بعضی ها آخرین نمازشان را با خلوص و اشک خواندند از همدیگر حلالیت می طلبیدند. درخواست شفاعت از همدیگر را داشتند. بدلیل وجود یک پل کوچک روی نهر نیروهای گردان یا رسول که قبلاً متوجه آن نشده بودیم مشکلی پیش آمد با مظفر کشاورز با موتورسیکلت رفتیم مشکل حل شده بود در آن تاریکی مطلق با صدا از دوستان حلالیت وب درقه شان کردیم منرل ما و شهید سبحانی در دهدشت در یک کوچه بود با خنده صدا زد یزدان بخش سلام مرا به اهالی کوچه برسان در جوابش گفتم اگر برگشتم باشه.

 خدایش بیامرزد به سنگر فرماندهی برگشتیم متوجه حضور سردار جمشیدی فرمانده سپاه استان و سجادی و داورپنا فرمانده سپاه گچساران و دهدشت شدیم روبوسی کردیم آمدند داخل سنگر، در سنگر فرماندهی همه نشسته بودند و مشغول راز  و نیاز سکوت رادیویی حکم فرما بود.

 شهید حیدرپور صدایم زد مطلبی را گفتند که به مسئول بهداری بگویم با موتوسیکلت چراغ خاموش به سمت بهداری آمدم در مسیر خود در آن تاریکی مطلق خودم را در چند قدمی تانکی دیدم که با سرعت از روبرو می آمد، خودم و موتورسیکلت را سمت چپ جاده انداختم تانک بافاصله کمتر از یک متر بدون اینکه متوجه بنده شود از کنارم رد شد.

Related image

 مجدداً سوار شدم و به بهداری رفتم سریع برگشتم نیروهای غواص پای کار بودند و همه در انتظار رمز عملیات بودند صدای دلنشین محسن رضایی رمز عملیات را اعلام نمودند .

در حوزه ماموریت تیپ ۴۸ گزارشات حکایت از شکستن خط دشمن و پیشروی گردان های عمل کننده داشت .

حدود ۲ ساعتی از شروع عملیات بود که بیسیم گردان یا رسول حکایت از مقاومت و شدت آتش دشمن داشت .

 ساعت ۴ صبح بود بیسیم قرارگاه حکایت از عدم پیشروی بعضی یگان ها و شدت در گیری داشت سردرگم بودیم .

فرمانده گردان یا رسول از حجم زیاد آتش دشمن در جزایر قطعه و سهیل داشت و کم حجمی آتش خودی!! به وقت اذان نزدیک می شدیم اما دلواپس دوستان و همرزمانمان بودیم که رودخانه وحشی اروند بین ما و آنان جدایی انداخته بود.

 سوار بر موتورسیکلت به کنار اسکله آمدم، بمباران و منورها و تبادل آتش آسمان را چون روز روشن کرده بود .

بوی دود، غرش توپ و خمپاره ها گوش انسان را کر می کرد. کنار اسکله رسیدم صداقت مند را دیدم، گفت: وضعیت خوب نیست ،تیربارها و ضد هوایی ها اروند را لحظه ای آرام نمی گذاشتند.

 سریع برگشتم اوضاع را به صادقی گفتم، نگاهی به چهره حیدرپور کردم غم و یاس و دلواپسی را در چهره اش مشاهده کردم به فکر دوستان و همرزمانم بودم ناگهان شهید حیدرپور به دولت آبادی گفت امکان پیشروی وجود ندارد دستور عقب نشینی داده شده.

 بغضی گلویم را گرفت کنار بیسیم آمدم، واهبی را صدا زدم خبر از استقامت نیروهایش در مقابل ارتش تا دندان مسلح و آماده می داد.

 حکایتی تلخ که فقط خدا می داند که فرزندان خمینی چه خون دل خوردند تا امروز ایران در آسایش و امنیت به سر ببرد.

اما صد حیف که نااهلان هم قسم شده اند تا میراث خمینی کبیر را به یغما ببرند اما زهی خیال باطل که همان شیردلان اگر چه کهنه سربازانی گرد پیری بر سر و صورت نشسته اما آماده اند جان ناقابل خود را پای درخت تنومند انقلاب جاری سازند اما امیدوارم هیچگاه شیپور جنگ در این سرزمین به صدا درنیایید.

 عملیات کربلای ۴ با رمز محمد رسول‌الله در محور ابوالخصیب به صورت گسترده در تاریخ ۵ دی ۱۳۶۵ به فرماندهی سپاه پاسداران  انجام شد.

این عملیات با استفاده از تاریکی شب به صورت ناگهانی انجام شد و هدف از آن گرفتن نقطه اتکایی در ساحل غربی آب‌راه اروند رود بود. پس از تسخیر ساحل غربی قرار بود تهاجم تا اشغال بصره ادامه یابد. این عملیات در واقع بخشی از عملیات کربلای ۵ بود.

منبع:
خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس