۱۴:۱۳:۴۷ - یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷
ایل قشقایی برای اتحادِ بیشتر؛ نیازمندِ یک صولت الدوله دیگر (بخش ۲+اعتبارنامه)
ایل قشقایی برای اتحاد، انسجام و ظهوری دوباره در عرصه­ های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… کشور نیازمندِ یک صولت ­الدوله (نخ تسبیح) دیگری می­ باشد که ضمن بازسازی ساختار سیاسی و اجتماعی این ایل، همچنان بتواند موجب شکوفایی نخبگان ایلی و بازگشت اقتدار آمیز آنان در سپهر سیاست جنوب ایران و حتی در سطح ملی […]

ایل قشقایی برای اتحاد، انسجام و ظهوری دوباره در عرصه­ های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… کشور نیازمندِ یک صولت ­الدوله (نخ تسبیح) دیگری می­ باشد که ضمن بازسازی ساختار سیاسی و اجتماعی این ایل، همچنان بتواند موجب شکوفایی نخبگان ایلی و بازگشت اقتدار آمیز آنان در سپهر سیاست جنوب ایران و حتی در سطح ملی گردد.



سیمای زاگرس// سیدابوالحسن حسینی‌نیک:   اسماعیل­ خان ملقب به صولت ­الدوله که بعد از مرگ برادرش ضرغام ­الدوله (۱۲۸۰-۱۲۸۳ه.ش) به ایلخانی قشقایی رسید، توانست با تکیه بر ذکاوت و درایت سیاسی خود حوزه نفوذ و اقتدارش را گسترش دهد. این وقایع که هم زمان با آغاز حوادث مشروطیت در فارس بود، صولت الدوله را در دو راهی سخت تصمیم­ گیری قرار داد. با توجه به موقعیت فارس و ترکیب نیروهای متنفذ داخلی و تاثیرگذاری نیروهای خارجی به ویژه بریتانیا، رویدادهای این دوران را می ­توان یکی از پر اهمیت­ ترین وقایع تاریخ معاصر این ایالت دانست. از آنجا که تمایلات گروهی و رقابت­ های ایلی مهمترین بخش این حوادث بود، ایل قشقایی و ایلخان آن یعنی صولت ­الدوله، نقش عمده­ای را در تحولات ناشی از انقلاب مشروطیت در ایالت فارس ایفا کردند.

تبعید میرزا فرج­ الله میرپنجه و خواهرش نیمتاج از تهران به بهبهان در دوره حکومت صولت ­الدوله (۱۲۸۰ه.ش) نقش مهمی در جلب نظر صولت­ الدوله به مشروطیت ایفا نمود. نامبرده به وکالت از ایشان مواضع ایل قشقایی را به اطلاع مشروطه­ خواهانی چون تقی­ زاده، ستارخان و باقرخان می­ رساند به گونه ­ای که به میرپنجه اجازه داد تا در راه مشروطه­ خواهی مبلغ یکصد هزار تومان هزینه کند. بدین­ ترتیب، پیوستن صولت الدوله به مشروطه­ خواهان فارس تهدید جدی برای موقعیت قواممحسوب می ­شد.

از این رو، ایلخانی صولت ­الدوله و اوضاع سیاسی ایل قشقایی از تحولات دوران مشروطیت را می­ توان به دو دوره قبل و بعد از استبداد صغیر تقسیم کرد. تحولات و حوادث قبل از استبداد صغیر عبارتند از: تحصن در تلگراف­خانه فارس و حمایت صولت­ الدوله از مشروطه خواهان، جنگ کودیان، جنگ طهمار، والی­ گری حسین­قلی­ خان مافی، قتل قوام ­الملک سوم، انتخابات مجلس شورای ملی و… می­ باشد.

درگیری در منطقه قره چمن کودیان و کشته­ شدن چندین نفر بین دو طرف از جمله علمدارخان کشکولی برادر زن صولت ­الدوله و کلبعلی­ خان کشکولی که این حادثه موجب تحکیم موقعیت صولت­ الدوله شد به طوری که از سوی مشروطه ­خواهان به عنوان “سردار ­ملی” خوانده شد و علمدار­خان به “علمدار مشروطیت” مشهور و کشته شدگان قشقایی را شهدا و فدائیان راه مشروطیت و آزادی قلمداد کردند. این واقعه پیروزی بزرگی برای مشروطه خواهان و صولت­ الدوله به شمار آمد. به دنبال آن، ترور محمدرضا قوام ­الملک ( ۱۲۸۶ه.ش) به ضرب گلوله “نعمت الله بروجردی” و همچنین توطئه فرزندان قوام و کشته­ شدن دو تن از مشروطه­ خواهان به نام­ های شیخ محمدباقر اصطهباناتی و سیداحمد دشتکی، زمینه ­ای برای افول قدرت قوامی­­ ها و افزایش بی­ سابقه قدرت مشروط ­خواهان و صولت­ الدوله شد، اما این افزایش قدرت برای مدت کوتاهی بود. چون محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و این مهم سرآغازی برای دوران استبداد صغیر شد.

همچنین بر اساس قانون انتخابات مجلس به پنج ایل بزرگ کشور از جمله قشقایی اجازه داده شد که هر کدام یک نماینده بفرستند. میرزا فرج­ الله میرپنجه (اصالتاَ تهرانی) همانگونه که اشاره شد به عنوان نماینده ایل قشقایی به تهران اعزام شد. اما به دلیل به توپ بستن مجلس و استبداد صغیر نتوانست به مجلس راه یابد.

اما در اوایل استبداد صغیر، صولت­ الدوله با در پیش گرفتن یک سیاست بی طرفانه واکنش چندانی از خود نشان نمی ­داد. و قوامی ها در تلاش بودند که وی را از صفوف مخالفان خود بیرون کند که نهایتاَ تلاش آنها بی­ نتیجه ماند. چون از یک طرف  حمایت صولت ­الدوله از حمله مشروطه­ خواهان به تهران و خلع محمدعلی­ شاه از سلطنت بر اوضاع سیاسی فارس بسیار تاثیرگذار بود.

و از طرف دیگر ارتباط بسیار تگاتنگی بین صولت­ الدوله و علمایی از جمله: آیت ­الله محمدکاظم خراسانی، سید عبدالحسین لاری و نجف وجود داشت به گونه ­ای که با توجه به حکمی مبنی بر برقراری امنیت در “طرق و شرع” از طرف آیت­ الله خراسانی ایشان اعلام کرد که قصد دارد در شیراز مجلس ملی برپا سازد. بازتاب این اقدام حکومت مرکزی را به شدت به هراس انداخت و نهایتاَ حکومت مرکزی دست به دامان علمای نجف شدند. بدین ترتیب، بنا بر توصیه علمای نجف و به شرط خروج قوا م­الملک از شیراز و منتفی شدن حکومت علاء الدوله، صولت الدوله قشقایی از حمله به شیراز منصرف شد.

 

شایان ذکر است، با شروع جنبش مشروطه­ خواهی رقابت تنگاتنگی بین سه ایل قشقایی­، بختیاری و خمسه در جنوب کشور شکل گرفت. زمینه این رقابت را هم کشور انگلیس از عهد ناصری به خصوص بعد از استبداد صغیر و به دنبال آن فتح تهران به وجود آورده بود. اوج تنش بین قشقایی­ ها و بختیاری ها منجر به توافق “اتحادیه جنوب” برای مهار و مقابله با بختیاری ها شد. هوش بالای سیاسی صولت­ الدوله این دسیسه ­ها را یکی پس از دیگری خنثی می­ کرد به گونه­ ای که حتی در بعضی از مواقع حکومت مرکزی امتیازات و تضامینی برای رفع اختلافات خود و ایل قشقایی می­ دادند یا دست به دامان علمای پر نفوذ وقت می­ شدند.

 امتیاز واگذاری امنیت راه­ های تجاری جنوب به ایشان و به دنبال آن جلوگیری از دخالت نظامی انگلیسی ها در ایران باعث محبوبیت و اعتبار ملی و بین­ المللی صولت ­الدوله شد. به گونه ­ای که روزنامه مجلس ضمن تقدیر از اقدام وی چنین نوشت: “خدای را شکر که هنوز خون ایرانیت در عروق ابناء این آب و خاک در جوش است و در مورد خدمات وطنی از هیچ فداکاری مضایقه ندارد”. و به قول آیت ­الله خراسانی “ایران را به غم خوارش واگذارند تا آب رفته به جوی آید”. رضاقلی خان نظام السلطنه والی فارس هم از برقرای این امنیت از آن تقدیر و اداره ایل قشقایی را به ایشان و همچنین حکومت دشستان، کازرون، بهبهان و کهگیلویه را به نزدیکان وی واگذار می­ کند.

در این مقطع تاریخی رقیبان درون و برون ایلی صولت­ الدوله به هر طریقی تلاش برای حذفش داشتند که در بعضی از مواقع منجر به کاهش قدرت آن اما در بیشتر مواقع هم ناموفق بودند. درگیری ژاندارمری با صولت­ الدوله (۱۲۹۰ه.ش) نمونه بارز آن بود. در این جنگ نیروهای ژاندارمری متحمل شکست سنگینی شدند. “ماژور سیفورت” مجروح، حدود ۱۵۰ قبضه تفنگ و ۱۶ هزار فشنگ و یک عراده توپ به تصرف قشقایی­ ها درآمد به طوری که منجر به استعفای “سردار احتشام” شد. از این رو، صولت ­الدوله توانست ضمن حفظ شان سیاسی خود، اعتبار و قدرت خویش را تا شروع جنگ جهانی اول به دفعات، بازیابی نماید.

از زمان جنگ جهانی اول (۱۲۹۳ه.ش/۱۹۱۴م) تا سال۱۲۹۹ ه.ش حوادث مهمی در کشور و جنوب آن اتفاق افتاد که از جمله به: کشته شدن ریسعلی دلواری در جنگ با انگلیسی ها، کودتای ژاندارمری علیه انگلیسی ها و نقش صولت ­الدوله در آن، تشکیل “پلیس جنوب” ایران توسط انگلیس به ِسرپِرستی “سایکس”، جنگ خان زنیان و همکاری سید­عبدالحسین­ لاری و صولت ­الدوله برای انحلال پلیس جنوب و تلگراف سایکس به هندوستان برای کمک، محاصره شیراز و تعطیلی بازار آن توسط این دو شخصیت دینی و سیاسی، شورش محمدعلی ­خان قشقایی در آباده به خاطر مصادره دو میلیون قران پول بانک شاهنشاهی انگلیس، حمله نیروهای ائتلاف به فیروزآباد، مصالحه و پایان جنگ ۱۲۹۷ ه.ش و والی­ گری مصدق در فارس می ­توان اشاره نمود. 

مصدق ارتباط خوبی با خانواده صولت­ الدوله داشت. گویا در هنگام برگزاری مراسم سلام در مقابل تمثال احمدشاه، مصدق از به گروگان گرفتن ناصرخان در شیراز  مطلع و بسیار برافروخته شد به گونه ­ای که در آن جلسه اظهار می­ دارد که به جای تقدیر از وطن پرستی و مبارزات صولت­ الدوله پسر او را به گروگان گرفته ­­اید؟

اما با به حکومت رسیدن رضاشاه در ایران زمینه شورش، اسکان و تبعید برای ایلات کشور به خصوص ایل قشقایی و خانواده ایلخانی یعنی صولت­ الدوله فراهم شد. رضاشاه در اوایل حکومت خود متوجه قدرت ایلخانی قشقایی شد. به همین خاطر با آن رابطه خوبی داشت و به نوعی با آن مماشات می­ کرد. صولت ­الدوله برای همکاری با رضاشاه عده­ ای از سواران قشقایی را برای تشکیل گارد عشایری رضاخان به تهران فرستاد. به گونه­ ای که “پیرابرلینگ” روابط صولت­ الدوله و رضاخان را در این دوره به روابط قشقایی­ ها با کریم ­خان زند تشبیه کرده است.

اما از سال ۱۳۰۲ه.ش رضا شاه درصدد تغییر و چرخش سیاسی خود با صولت الدوله برآمد. انتخاب صولت ­الدوله به عنوان نماینده در دو دوره پنجم و هشتم مجلس شورای ملی از شهر جهرم (به نوعی تبعید به تهران بود) و ادراه ایل به محمدناصرخان فرزند ارشدش، نقش ایل قشقایی در جنگ جهانی اول و تخلیه ایران از قوای بیگانه، تلاش برای فروپاشی انسجام ایل قشقایی و خلع سلاح آن، شورش قشقایی­ ها به خاطر فساد صاحب منصبان و گرفتن مالیات ( ۱۳۰۷ه.ش)، جنگ دورگ مدو (۱۳۰۷ه.ش) و محکوم شدن صولت ­الدوله به تحریک و حمایت از بویراحمدی ها و ممسنی­ ها در این جنگ، اعزام ملک منصورخان قشقایی به فارس و ایلخانی وی، نشست سمیرم و تصمیم رضاشاه برای بازگشت صولت ­الدوله با هواپیمای اختصاصی به شیراز و عفو عمومی و پخش اعلامیه­ های آن با هواپیما و نهایتاَ فروکش کردن شورش­ ها در فارس، سلب مصونیت صولت ­الدوله و ناصرخان در مجلس (اولین لایحه سلب مصونیت در تاریخ مجلس کشور و تبدیل به یک سنت سیاسی تا به امروز)،­ رابطه خوب مستوفی ­الممالک با خانواده ایلخانی قشقایی و فوت آن، مرگ مشکوک صولت ­الدوله در زندان قصر قجر (۱۳۱۱ ه.ش) از مهم­ترین حوادث این دوره تاریخی ایل قشقایی محسوب می­ شود.

رضاخان حتی از جسد صولت الدوله هم وحشت داشت به گونه ­ای که اجازه نداد ایشان در فارس دفن شود. و زمانی که جنازه ­اش را تحویل همسرش خدیجه بی­ بی کشکولی دادند به رضاشاه پیغام داد: ” نامردا نشان سپه تو به دستم رسیده… باش تا صبح دولتت بدمد”. فرمانفرما در کتاب “خون و نفت” چنین می‌نگارد: از جمله هدف های رضا­شاه، صولت‌الدوله مخالف قدیمی پدرم، رئیس ایل قشقایی بود که توسط رضا شاه سرکوب شد و دیگری مدرس که در مجلس عَلَم مخالفت را برداشته بود و در نتیجه صولت‌الدوله و مدرس مانند بسیاری دیگر به دست مرگ سپرده شدند.

بنابراین، به طور کلی می ­توان گفت: در طول تاریخ صولت ­الدوله یکی از ایلخانی­ های قدرتمند ایل قشقایی محسوب می ­شود. شخصی که یک تنه ژنرال­ های انگلیسی، پهلوی اول، خاندان قوام، والی ایالتی و انبوهی از خان­های برون و درون ایلی را به زانو درآورده و برای سال­ های سال در منطقه ­ای به وسعت کشور بلغارستان حکومت کرده به گونه ­ای که “سایکس” از وی به عنوان “سلطان بی ­تاج”[i] یاد کرده بود که پایانی غم انگیز و باور نکردنی داشت. رضاشاه به دنبال آن بود که ایل قشقایی در گوشه­ ای بماند، مالیات دهد، خلع سلاح شود، بپوسد و مدفون گردد و صولت ­الدوله بر سر آن بود که مردم ایل زندگی و حرکت کند و از همان آغاز هم پیدا بود که آب ایشان و دستگاه حکومت مرکزی به یک جوی نمی ­رود.

وطن ­پرستی و عشق به ایل قشقایی از صولت ­الدوله چهره ضداستعماری ساخته بود که به استناد وزارت امور خارجه انگلیس از موانع اصلی آنان برای تسلط در منطقه فارس محسوب می­ شده است. به عنوان مثال صولت الدوله در واکنش به یادداشت روزنامه حبل المتین (کلکته) می­ گوید: “درد من درد وطن، عشق من عشق وطن و فریاد من فریاد هموطنان” است. در جنگ خانزنیان (حوالی شیراز) به انگلیس می­ گوید: شما قدم به سرزمین ما گذاشته‌اید و فارس را تحت نفوذ خود در آورده‌اید. به وطن من تجاوز کرده‌اید، من مسلمانم و شیعه و تابع اوامر مجتهدین عصر هستم. یا وقتی منتصر­الملک ­(نماینده انگلیس) به ایشان می­ گوید: انگلیس یکصد هزار تومان به شما می‌دهد تا امنیت را برقرار نمایید. در جواب آن می‌گوید: من ۲۰۰ هزار تومان به شما می‌دهم که از کشورم بیرون رفته، پلیس جنوب را منحل وگرنه مجبورم بجنگم. همچنین وقتی که ِسرپِرسی سایکس فرمانده کل نیروهای انگلیس جهت مذاکره می‌آید، صولت ­الدوله برای نمایش قدرت دستور می‌دهد از دشت‌ارژن تا ده شیخ (حوالی شهر شیراز) دو هزار سوار مسلح جلوی چادرهای افراشته بصورت منظم بایستند. ِسرپِرسی از صولت می‌خواهد تا ۲۵۰۰۰ لیر طلا جهت برقراری امنیت را بگیرد. صولت جواب می‌دهد وظیفه من امنیت فارس است، کار من خدمت به شما نیست، من به لطف خدا مال دارم، ِسرپِرستی سایکس می‌فهمد صولت‌الدوله با انگلیس دوست نمی‌شود. همچنین، چرچیل نخست وزیر وقت انگلیس خطاب به روزولت رییس جمهور آمریکا گفت: « به این قشقایی­ های لعنتی نمی­ توان اعتماد کرد آنها در جنگ جهانی اول و دوم پدر ما را در آوردند.

براین اساس، اهمیت صولت­ الدوله به عنوان وزنه ­ای بسیار مهم در موازنه قدرت جنوب ایران گاه تا حدی بود که به استعفا و تغییر حاکمان فارس و وزراء در تهران می­ انجامید. ایشان بر خلاف سردار اسعد بختیاری، نه تحصیلکرده و نه فرنگ رفته بود، اما با توجه به پشتوانه ایلی، نزدیکی به علما و هوش بالای سیاسی خود انگار در بهترین دانشکده ­های سیاسی و جنگ دنیا آموزش دیده و قاعده بازی را هم خیلی خوب بلد بود. به گونه­ ای که در روزگار خود منحصر به فرد وکم نظیر بوده است.

پس به نظر می ­رسد، ایل قشقایی برای اتحاد، انسجام و ظهوری دوباره در عرصه­ های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… کشور نیازمندِ یک صولت ­الدوله (نخ تسبیح) دیگری می­ باشد که ضمن بازسازی ساختار سیاسی و اجتماعی این ایل، همچنان بتواند موجب شکوفایی نخبگان ایلی و بازگشت اقتدار آمیز آنان در سپهر سیاست جنوب ایران و حتی در سطح ملی گردد.

 

 


  1. محمدرضا شاه پهلوی به همراه گروهی به یکی از باغات تهران که قشقایی­ها در آنجا ساکن بوده­اند می­روند تا از هماتاج بی­یی دختر ناصر خان قشقایی برای خود خواستگاری کنند که از طرف قشقایی­ها جواب رد می­شنوند، محمدرضا شاه در پاسخ به این جواب می­گوید : ” من هم اکنون پادشاه ایران هستم بعد شما به پادشاه دختر نمی­دهید ؟ ” خدیجه بی­یی در جواب ایشان می­گوید : “اگر بنا به پادشاهی است تو جدت یک قاطر چی بیشتر نبود­، اما من جد اندر جدم به پادشاهی بر می­گردد”. باز محمدرضاشاه می­گوید: فعلا پادشاه کسی است که تاج برسرش دارد و خدیجه بی­یی در جواب می­گوید : ” اگر پادشاهی به تاج است من هم دستور می­دهم این تاج را تمام قشقایی­ها بر سرشان بگذارند آن وقت تمام قشقایی­ها برای خود شاه هستند. “

 اگر پادشاهی به تاج است من هم دستور می­دهم این تاج را تمام قشقایی­ها بر سرشان بگذارند آن وقت تمام قشقایی­ها برای خود شاه هستند. ”



منبع:
خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس خبرگزاری سیمای زاگرس